معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

802

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

- ترقى نمود مر زليخا را به صنوف بلا و اقسام عنا مبتلا گردانيد « 1 » . و ديگر عبرتست مر مقيّدان به قيود رقيّت را به رعايت حقوق و حفظ حدود سيّد و مولاى خويش كه همه ساكنان « 2 » مصر تابع و فرمان بردار وى شدند . و ديگر عبرتست مر ارباب اقتدار را كه چون يوسف بتوفيق ملك علّام به برادران خويش مستولى گشت و تمام محكوم وى شدند ، ابواب انتقام را به تمام مسدود گردانيده و در انفتاح ابواب عفو اهتمامى تمام مرعى داشت و خاطر فاتر « 3 » اخوة را به ترفيه « لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ » كرامت فرمود . و ديگر عبرتست مر متجرّعان كئوس غم و اندوه را كه چون تلاطم امواج احزان متعاقب و متواتر « 4 » گردد و تشبّث بذيل صبر جميل نمايند تا كه يعقوب‌وار بر مطية الظفر « 5 » احمال و اثقال هموم و غموم ديرينه را به زاويهء سينه ، به قوت سكينه منتقل گردانند تا به مقتضاى « الصّبر مفتاح الفرج » حرجشان بفرج و ترحشان بفرح مبدّل گردد . الصّبر اوّله مرّ مذاقته لكن « 6 » آخره احلى من العسل . لطيفهء شريفه - اى درويش ارباب اشارت گفته‌اند كه اين قصهء پرحصّه مشكات انوار و مرآت اسرار مؤمن است يوسف را جمال ظاهر بود كه به آن سبب منظور نظر زليخا شد و بندهء مؤمن را جمال باطن است كه به آن جهت منظور نظر بارى جلّ و علا گشت ، يوسف را چون حسن صورت بود تا عزيز مصر او را به نقود سيمين و جواهر ثمين بخريد « وَ قالَ الَّذِي اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْواهُ » بنده مؤمن

--> ( 1 ) - ح : و ديگر آنكه عبرتست مر اهل هوا را كه متابعت هوا مر زليخا را بصنوف بلا و الوف عنا مبتلا گردانيد . ( 2 ) - ح : كه چون يوسف رعايت سيد و مولاى خويش كرد همه ساكنان مصر . ( 3 ) - ح : خاطر فاطر خود را . ( 4 ) - ح : و متوالى گشت . ( 5 ) - ح : اهتمام . ( 6 ) - ح : الصبر اوله مر ، لكن آخره احلى من العسل .